تبليغاتX
جوشش

ا- داستان دروغ و حقیقت

روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم

و شنا کنیم، حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند

 حقیقت لباسهایش را در آورد.

دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت.

از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است، اما دروغ

در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.

۲- داستان عشق و دیوانگی

در زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود.
فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک!
دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم!
چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.
دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !
همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به میان ابر ها رفت.
هوس به مرکز زمین راه افتاد.
دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت٬ به اعماق دریا رفت.
طمع داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق.
آرام آرام همه قایم شده بودند و
دیوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد. قایم کردن عشق خیلی سخت است.
دیوانگی داشت به عدد 100 نزدیک می شد٬ که عشق رفت وسط یک دسته گل رز آرام نشت.
دیوانگی فریاد زد: دارم میام. دارم میام ...
همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود.
بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود.
دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.
صدای ناله ای بلند شد.

عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت.
شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.
دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت
حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نیست دوست من٬ تو دیگه نمیتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

+ نوشته شده در  87/04/10ساعت 4:2 PM  توسط سید مهدی  | 

تا در ره عشق او مجرد نشوی هرگز ز خود خویش بیخود نشوی

دنیا همه بند توست بر درگه او در بند قبول باش تا رد نشوی

 

 

حدود ده روز پیش، هیولای تکبر بر وجودم خیمه زد و بدگونه بر این دیوانه ضربه زد. از اینکه آن ضربه چه بود بگذریم اما در مذمت غرور همان بس که نخستین گناهي که در عالم انجام گرفت، گناه ابليس بود که آن هم ناشي از استکبار بود و استکبار او هم منجر به کفر، بلکه منتهي به معارضه با خداوند شد و خرمن شش هزار سال عبادتش را با خرد جرقه غروری سوزاند!  سر در گریبان تفکر فرو بردم تا با عقل خرد و کوچکم حادثه را تحلیل کنم. بی گمان، بسياري از گناهان سرچشمه اش همين تکبر است.

بسیار سالها بشر خاک ما رود

   کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روز مهلت ایام آدمی

   بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود؟

شما که نماز می خوانید آیا بی اختیار نسبت به فردی که نماز نمی خواند احساس برتری نمی کنید و باعث عجب و حجب شما نمی شود؟ فردی که حافظ قرآن است فردی که به موفقیت های تحصیلی چشمگیر و مدرک نسبتا بالایی نائل شده، فردی که هنری مانند صدای زیبا، خیاطی، آشپزی، دارد، تعریف اطرافیان و.... همه اینها زمینه شخم زدن و مهیا نمودن زمین آدمی را برای رویش علف هرزه غرور فراهم می کنند. چگونه می توان این علف های هرزه را در سرزمین دل خشکاند؟

افتادگی آموز اگر طالب فیضی
نخورد آب زمینی که بلند است

غرور و تکبر ناخودآگاه من کم ظرفیت را تا سرحد انفجار باد کرد و صدای انفجار و خرد شدن استخوانهایم را از درون شنیدم! زینهار از تکبر!

این تکبر از کجا سرچشمه گرفته است؟ این تکبرچگونه درمان می شود؟ در دریای مواج سایت های اینترنتی چند دقیقه ای فرو رفتم و مرواریدهایی یافتم. همه تقدیم شما:

 

*********************************************

1- خطبه قاصعه يکي از بزرگ‌ترين خطبه‌هاي نهج‌البلاغه است. حضرت علي(ع) در اين خطبه شريف که با محوريت نکوهش متکبران و فخرفروشان است با بياني شيوا و قاطع سرنوشت شوم متکبران را با اشاره به فرجام ابليس بيان می‌کند. استاد مصباح یزدی کتابی با عنوان "زینهار از تکبر" منتشر کرده اند و به تفسیر زیبایی از این خطبه و راه های درمان تکبر پرداخته اند. اشاره به حج به عنوان آزمايش بزرگ و درهم شکندة روح تکبر و....

2- کبر در برابر دیگر انسانها نیز ناپسند شمرده شده است تا آنجا که حتی تکبر مؤمن بر اهل کفر و شرک را جایز ندانسته اند، زیرا نه ماندن مؤمن بر سر ایمان خود مسلّم است و نه اصرار کافر بر کفرش ؛ یعنی هیچکس نمی تواند با اتکا به خوبی احوال خود و بدی وضع دیگران از عاقبت خوب خود و سرانجام بد دیگری مطمئن باشد و بر این اساس به دیگری فخر بفروشد ( رجوع کنید به حارث محاسبی ، ص 424ـ426)

3- عوامل غرورشکن در قرآن

الف- گاه فنا و نيستي و ناپايدار بودن سرمايه هاي مادي را مجسم مي کند،

ب- گاه هشدار مي دهد که همين سرمايه هاي شما ممکن است، دشمن جانتان شود،

ج- گاهي با ذکر سرنوشت مغروران تاريخ، همچون قارونها و فرعونها به انسانها بيدارباش مي دهد، گاهي دست انسان راگرفته و به گذشته زندگي او، يعني زماني که نطفه بي ارزش و يا خاک بي مقداري بود مي برد و يا آينده او را که نيز همين گونه است در برابر چشمانش مجسم مي سازد، تا بداند در ميان اين دو ضعف و ناتواني، غرور کار احمقانه اي است(مانند: طارق آيه ،6 سجده آيه ;8 قيامت آيه 38)

د- متواضعان همه اين امور را زينتهاي عاريتي مي شمرند که با وزش يک نسيم فرو مي ريزند.

ه- پند و عبرت گيريد به آن چه خداوند با ابليس رفتار کرد، در آن هنگام که اعمال و عبادات طولاني وتلاش و کو ششهاي او را، که شش هزار سال بندگي خدا کرده بود ...،به خاطر ساعتي تکبر ورزيدن بر باد داد.

 4- تکبر در احادیث

الف- روايتي از امام باقر وامام صادق - عليهماالسلام - مي خوانيم: «لايدخل الجنه من في قلبه مثقال ذره من کبر، کسي که به مقدار ذره اي کبر در قلبش وجود داشته باشد، داخل بهشت نمي شود..

ب-از علي(عليه السلام) نقل شده که فرمود: «التعزز بالتکبر ذل; عزتي که در اثر تکبر بدست آيد خواري است.

ج- از امام صادق(عليه السلام) نقل شده که فرمود: «اصول الکفر ثلاثه: الحرص و الاستکبار و الحسد. فاما الحرص فان آدم حين نهي عن الشجره، حمله الحرص علي ان اکل منها، و اما الاستکبار فابليس حيث امر بالسجود لآدم فابي، و اما الحسد فابنا آدم حيث قتل احدهما صاحبه، اصول و ريشه هاي کفر و عصيان، سه چيز است: حرص و تکبر و حسد. اما حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد. تکبر سبب شد که ابليس از فرمان خدا سر پيچي کند و حسد، سبب شد که يکي از فرزندان آدم ديگري را به قتل برساند.»

د- از پندهاي خداوند به موسي(عليه السلام) است که: «يا موسي ضع الکبر و دع الفخر و اذکر انک ساکن القبر فليمنعک ذلک من الشهوات، تکبر را رها کن و دست از فخر فروشي بردار و بياد آور که تو در قبر سکونت خواهي يافت، بايد اينها تو را از تمايلات باز دارد.»

4- يک روز گرم شاخه اي مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال ان برگهاي ضعيف جدا شدند و ارام بر روي زمين افتادند شاخه چندين بار اين کار را با غرور خاصي تکرار کرد تا اين که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسيار لذت مي برد .برگي سبز و درشت و زيبا به انتهاي شاخه محکم چسبيده بود و همچنان از افتادن مقاومت مي کرد .در اين حين باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ي خشکي که مي رسيد ان را از بيخ جدا مي کرد و با خود مي برد.

وقتي باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن ازقطع کردنش صرف نظر کرد بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين بار خودش را تکاند تا اين که به ناچار برگ با تمام مقاومتي که از خود نشان مي داد از شاخه جدا شد و بر روي زمين قرار گرفت. باغبان در راه برگشت وقتي چشمش به آن شاخه افتاد و بي درنگ با يک ضربه آن را از بيخ کند شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روي زمين افتاد.

ناگهان صداي برگ جوان را شنيد که مي گفت: گر چه به خيالت زندگي ناچيزم در دست تو بود ولي همين خيال واهي پرده اي بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کني نشانه حياتتت من بودم.

***********************************

 

غلام همت آنـم که زیر چـرخ کبـود

ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است

 

لطفا شما بزرگوار فرزانه نیز این خاکسار را از شراب سخنان و نظرات نابتان در این زمینه بی نصیب نگذارید.

کلک مشکین تو روزی که زما یاد کند

ببرد اجر دوصد بنده که آزاد کند

امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند

گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 9:4 AM  توسط سید مهدی  | 
 
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
-
دایم گل این بستان شاداب نمی​ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
-
دیشب گله زلفش با باد همی​کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
-
صد باد صبا این جا با سلسله می​رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
-
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
-
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
-
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
-
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
-
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
-
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
-
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
-
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
 
+ نوشته شده در  87/01/26ساعت 8:45 PM  توسط سید مهدی  | 

 

مرهم زخم تمام یاسها قطره ای احساس از دریای توست

 

        

 

 

در ایام نوروز عزیزی به شام دعوتمان کردند. پدر بزرگوارم با رفتن به آهنگ شام مخالفت کردند و گفتند برای یک شب نشینی ساعتی گرد هم آییم اما شام نه. به علتی هضم ناشدنی و عجیب دعوت شام را رد کردند.

کنجکاویم گل کرد. علامتهای سئوال و تعجب بزرگی در ذهن کوچکم نقش بست. چرا؟! براستی چرا؟

پدرم به برادرم گفتند: این میزبان خمس نمی دهد و نماز نمی خواند. فالینظر الانسان الی طعامه. آدم باید بنگرد که چه در شکم فرو می نهد.

درجه تب شگفتیم بیشتر شد. با خود گفتم اگر بخواهیم این گونه برخورد کنیم که دیگر نباید هیچ دعوتی را بپذیریم! مگر نه این رفتن ما صله رحم است؟ مگر نه اینکه باعث نزدیکی دلهاست؟ مگر چند درصد افراد جامعه کنونی خمس می دهند و یا حتی نماز می خوانند؟! آیا براستی اسلام گفته است به چنین مجالسی نروید؟!

گفتم مهدی، شاید حق با پدرعزیز تر از جانت باشد، به هر حال قبل از آنکه بخواهی با پدر فرزانه در این باره صحبت و گفتمانی داشته باشی، باید اطلاعات بیشتری بیابی. آتش کنجکاوی چنان در وجودم شعله ور شد که هماد کارهایم را تعطیل کردم و تنها به یافتن پاسخ این سئوال می گشتم.

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم              که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                   به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

 

 

عصاره آن گردش در اینترنت و هم اندیشی با اندیشمندان این پاسخ جامع و مانع است:

طبق حکم فقهی و شرعی رفتن به چنین مجالسی اشکال ندارد اما طبق توصیه های عرفانی و مستحبی بهتر است از رفتن به این گونه مجالس حدالمقدور، خودداری شود.

نجواکنان با خویش گفتم: در جامعه امروزی همان حکم شرعی را لگدمال می کنند چه برسد به احکام عرفانی! این گونه احکام عرفانی ار آن احکامی است که مدتها ست به مخیله ات هم راه نیافته مهدی و ذهن خردت را کوچک قلقلکی هم نداده است. آیا حکم عرفانی تو را به شادی راستین فرا می خواند؟

 

اگر لذت ترک لذت بدانی     دگر شهوت نفس لذت نخوانی

سفرهای علوی کند مرغ روحت   گر از چنبر آز بازش پرانی

 

الله اکبر! حکم عرفانی می گوید نرو. عرفان. همان شراب بی بدیل بی نظیز. همان که ابراهیم علیه السلام را خلیل الله می کند. الهی خلیل تو بودن چه طعمی دارد؟ قطره ای در کامم ریز.

 

در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آید                       از حال بهشتیان مرا ننگ آید

ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند                   صحرای بهشت بر دلم تنگ آید.

 

 چه نایاب اند افرادی که از احکام عرفانی می پرسند! آیا این احکام فقط مخصوص امثال آیت الله بهجت ها، آیت ا.... طباطبایی ها و آیت ا... حسن زاده آملی های زمان ماست؟

چه بی توجه و بی تفاوت از کنار این لذتهای ناب می گذریم. کمی بر درجه حساسیت روحمان بیفزاییم تا نسبت به احکام عرفانی هر چند به اندازه سرسوزنی واکنش نشان دهد.

 

آب دریا را اگر نتوان کشید    هم به قدر تشنگی باید چشید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/01/15ساعت 7:49 AM  توسط سید مهدی  | 

نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد

 

سلامی چو بوی خوش آشنایی،

گاه برای رفع خستگی و تنوع در کار، سری به گوگل زده و جستجویی انجام می دهم.

 

یا رب ز کرم دری برویم بگشا               راهی که در او نجات باشد بنما

مستغنی ام از هر دو جهان کن به کرم               جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

 

 این بار ابتدا نام یکی از دوستانم را به فارسی نوشتم و گفتم برو!(go)  . نتیجه خاصی حاصل نشد. سپس نام خود را نگاشتم و گفتم بیاب. ناگاه انگشت تحیر بر دهانم ماند!

 

وب لاگی فرارویم آمد که دقیقا در راستای پرسش و پژوهشی است که مدت نسبتا زیادی است در پی یافتن پاسخ جامع و مانعی برای آنم و در اینجا نیز در پست های پیشین به این پرسش اشاره کرده ام.

 به یمن این گشایش شگرف، همان دم، سجده شکری به جای آوردم.

 

من بي تو دمي قرار نتوانم کرد،                              احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر موئي،                          يک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

چند نکته جالب:

1-     با آنکه این وب لاگ حدود شش ماه است به روز نشده اما روزی حدود 100 نفر بازدید کننده دارد و این نشان از غنای بالای علمی و کاربردی بودن مطالب این زیبا وب لاگ دارد.

2-     حدود سه ماه پیش نیز چنین جستجویی انجام داده بودم ولی چنین وب لاگی یافت نشده بود. آن هم در نتیجه نخست جستجو!

3-     ....

دو روزی همه خاطرات گذشته را مو به مو و برگ برگ در دفتر ذهنم ورق می زدم و با خود می گفتم شگفتا این شفیق رفیق کیست؟!!

گلی گم کرده ام می جویم او را        به هر گل می رسم می بویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت         یکی پیراهن کهنه به تن داشت

 

سرانجام با دریافت ایمیلی از ایشان معما حل شد. جناب آقای محمدامین آب روشن از آن نیکان روزگار (مانند سروران گرام: هم کیش من ( خدایا اگه ازت غافل شدم خبرم کن) ، سرکار خانم مهندس مجیدیان ساکن کانادا، جناب آقای فرزاد اژدری زیبانگار روزگار و...) است که به واسطه گشت وگذار در اینترنت با ایشان آشنا شده بوده ام.

باید قدر این روزنه گشوده شده به این باغ بی نظیر را بدانم و خوشه ها بر چینم. شما را نیز به تماشای این گلشن راز فرا می خوانم:

http://osvehelme.blogfa.com/8606.aspx

 

در باغ روم روی تو ام یاد آید     بر گل نگرم روی توام یاد آید

در سایه سرو گر دمی بنشینم       سرو قد دلجوی توام یاد آید

+ نوشته شده در  87/01/14ساعت 9:32 PM  توسط سید مهدی  | 

  

 

گاه در مسجد محله مان که پیش نمازمان و نود درصد اهل مسجد نیز عرب اند احساس غریبی می کنم. آخرین روز سال هشتاد و شش، بحث هفت سین بالا گرفت و یکی از آن روزهای غریب بود.

 

ایران عزیز ملغمه ای است از افراد گوناگون با فرهنگ های رنگارنگ. اهواز را همه می شناسند. چهل درصد شهرنشینانش عربند. و شاید صد درصد روستانشینانش نیز عرب باشند با ویژگی های خاص خود، مثلا برای سیدها احترام  ویژه و محسوسی قائلند. و نیز عید فطر به عید عرب ها معروف است چون در این روز با همه عشیره خود صله رحم می کنند. دسته جمعی به خانه یکدیگر می روند و در هر منزل شاید 5 دقیقه بیشتر توقف نمی کنند. به فرزندانشان عیدی می دهند و....

 

بیست ونهم اسفند ماه هشتاد و شش بود. پس از چند ماه دوری از خانه، تازه از تهران آمده بودم. پس از ادای نماز مغرب و عشا با پیش نماز جوانمان احوال پرسی می کردم که مرد عربی حدودا چهل و پنج ساله امد و آتش بحثی  با حرف هایش شعله گرفت:

من به سفره هفت سین اعتقاد ندارم و مراجع ان را نهی کرده اند. این رسم مجوس هاست.

 گفتم: کدام مرجع آن را نهی کرده؟! در کجا نوشته شده این آیین مجوس است و هر کس چنین کند مجوس و مشرک و نجس است؟! مرد یک دنده ای بود. از روی هوا سخن می گفت و هیچ نمی پذیرفت! عرب ها که در رسومشان سفره هفت سین تعریف نشده است و شیء عجاب! پیش نماز مسجد هم از این قاعده مستثنی نبود و می گفت هفت سین، رسمی اسلامی نیست و علما گفته اند که اگر فردی به نیت عید نوروز غسل مستحبی کند یا بگوید دعای خاصی وارد شده است و ... این کار اشکال دارد و بدعت است. یعنی به طور ضمنی سفره هفت سین را امری عبث و بیهوده می شمرد!

دلم می خواست به گل بوته شعری چنگ بزنم، به حدیثی گهربار یا به نیک استدلالی کوبنده در نشان دادن زیبایی هفت سین؛ اما افسوس که از یک سو بواسطه بی تفاوتی جمع و مجوس خطاب گرفتن حس تلخی وجودم را فرا گرفته بود و از سوی دیگرچندان انتظار و آمادگی چنین حرف و بحث تندی را نداشتم. احساس گس و کوچکی وجودم را فرا گرفت.

 

 براستی هفت سین نماد چیست؟! ای ایرانی، هفت سین نماد چیست؟

نوشته زیر گلچینی است از گشت و گذار این خاکسار در باغ و بوستان سایت های گوناگون، باشد که نیک در خاطر مبارک افتد:

 

فلسفه هفت سین چیست؟

 

به طور مقدمه باید دانست که عدد "هفت" نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس یعنی " اهورامزدا " که به او "سپند مینو" نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با "سپندمینو" تشکیل (هفت سپند) می دهند.
علت این که هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودانی ، چیزهائی در نظر گرفته شده که هم با حرف سین شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.

عدد هفت در قدیم : مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است.

هفت از نظر مذاهب: به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد .
عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم می خورند ، در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگیر تا نسلی بر جهان بماند.
هفت در آئین مسیح : هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.
هفت در اسلام: آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نیز مذکور است .
هفت در تصوف : هفت وادی سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحید ، 6) حیرت ، 7)فنا ، مولوی می گوید:
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
هفت در تاریخ : همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی 11 واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است.
معابد هفت طبقه: در بابل و آشور هر معبدی هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام یکی از سیارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز). حصار اکباتان هفت دیوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.
سفره هفت سین

در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، حتی در برخی از نقاط ایران و دیگر کشورها به جای هفت سین، هفت شین پهن می‌کنند، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:

· سبزه : نماد خرمی و نو زیستی
· سرکه : نماد شادی ( میوه درخت تاک در ایران میوه شادی خوانده میشد )
· سمنو : نماد خیر و برکت
· سیب : نماد مهر و مهرورزی
· ســیر : نگهبان سفره ( در اکثر فرهنگ های آریائی برای سیر نقش محافظت کننده از شر قائل بودند )
· سماق: نماد مزه زندگی
· سنجد : نماد حیات و بزر حیات
· سپـند : (اسفند)

در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران و آینه، قرار دهند.

http://www.bonbast13.com/2007_03_01_archive.html

 

هفت سین قرآن کریم:

در قرآن کریم آیاتی است که با حرف "سین" آغاز شده و با سلام و درود به بندگان و ایامی خاص، بشارتهایی به صالحان داده شده است .

سلام قولا من رب رحیم.    یس/۵۸

سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . صافات /۷۹
 
سلامٌ علی اِبراهیم .   صافات/۱۰۹

 سلامُ عـَلی موُسی و هارون صافات/۱۲۰

سلامُ علی آلِ یاسین . صافات/۱۳۰

سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین .  زمر/۷۳

سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. قدر/۵

شرح بیشتر در:

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=460772

 

http://www.tebyan.net/Archive/Occasions/2003/3/20/1817.html

 

 

احیای ارزشهای راستین در عید نوروز:

اگر بخواهیم عید نوروز براى ما یک عید واقعى باشد باید به ارزشهاى اسلامى این عید که در سایه تعالیم اسلامى رنگ دینى پیدا کرده توجه نموده و از ضد ارزشهاى عید که احیاى ارزشهاى جاهلى است دورى نماییم در این جا مرورى داریم به ارزشهاى عید نوروز.

نظافت و خانه تکانى

غسل عید

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: در نوروز غسل کن و تمیزترین لباسهاى خود را بپوش و به بهترین عطر خود را خوشبو کن و این روز را روزه بگیر. [2]

و به استناد این دستور بسیارى از فقها همچون: مرحوم نائینى، صاحب جواهر، آیت الله حکیم و امام خمینى(ره) غسل روز عید نوروز را به عنوان یک تکلیف مستحبى و یک دستور اخلاقى و بهداشتى مورد توصیه قرار داده‏اند. [3]

نماز عید

شیخ طوسى(ره) فرموده است: نماز ظهر و عصر روز نوروز را که خواندى چهار رکعت نماز با دو سلام (دو رکعت دو رکعت) مى خوانى رکعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» رکعت دوم پس از حمد ده بار سوره «کافرون» رکعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحید» رکعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس» و «فلق» (معوذتین). و در پایان نماز سجده شکر بجاآور و در آن دعاکن تا خداوند گناهان 50 ساله ات را ببخشد. [4]

نظافت و لباس تمیز

دید و باز دید

درخت دوستى بنشان که کام دل به بارآرد        نهال دشمنى برکن که رنج بى شمارآرد

در این رابطه امام خمینى(ره) در یک سفارشى مى فرمودند: در ایام نوروز به مریضخانه ها بروید و احوال اینها را بپرسید. [6]

هدیه و عیدى

هدیه و عیدى دادن از رسوم معمول عیدهاست و در میان مردم معمول بوده است. در روایتى آمده است که شخصى هدیه اى براى امام على(ع) آورد و عرض کرد: این هدیه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمود: «نیروزناکل یوم»؛ هر روز براى ما نوروز و روز نوى است.

اى خواجه چه جویى زشب قدر نشانى            هرشب شب قدر است اگر قدر بدانى

آقاى رحیمیان در کتاب سایه آفتاب مى نویسد: در روز عید نوروز به خدمت امام خمینى(ره) رسیدیم. حضرت امام با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند و به افراد حاضر چندبار «مبارک باشد.» گفتند. سپس خودشان سراغ سکه هاى یک ریالى را گرفتند و در کف دست قرار دادند. افراد حاضر نیز بعد از دست بوسى هر کدام چند عدد برداشتند. مشابه این برنامه در نوروز سالهاى دیگر نیز تکرار مى شد. [7]

توجه به قرآن

حضور قرآن به صورت ثابت و گسترده در آداب اجتماعى نوروز به گونه اى که قرآن این کتاب آسمانى مسلمانان، امروز جزو یکى از ارکان سفره عید است و نیز قرائت قرآن و بوسیدن آن در ساعات تحویل سال از جمله آداب سال تحویل است.

دعا

علامه مجلسى(ره) خواندن این دعا را در نوروز مناسب دانسته است

«اللهم هذه سنه جدیده و انت ملک قدیم اسإلک خیرها و خیرمافیها و اعوذبک من شرها و شرمافیها و استلفیک موونتها و شغلها یا ذالجلال و الاکرام

بارالها! این سال جدید است و تو خدایى ازلى و قدیم هستى. خیر این سال و خیر آنچه را در این سال پیش مى‏آید، از تو خواستارم و از شر این سال و شرآنچه در این سال پیش خواهد آمد، به تو پناه مى برم...

محدث قمى رضوان الله علیه براى هنگام تحویل و لحظه حلول سال جدید این دعا را از برخى بزرگان نقل کرده است:

«یا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال». [9]

روزه گرفتن

روزه گرفتن در عید نوروز یکى دیگر از دستورهاى اسلامى مطلوب و مستحب در این روز است. امام صادق(ع) با عبارت «تکون ذلک الیوم صائما» آن را [10] بیان داشته است. امام خمینى(ره) و سید محمد کاظم یزدى و بسیارى از فقهایى که برکتابهاى آنان حاشیه نوشته اند، روزه گرفتن مستحبى نوروز را مورد سفارش و تإیید قرار داده‏اند. [11]

زیارت اهل قبور

و بسیارى از ارزشهاى مثبت دیگر.

البته در حواشى این عید باستانى خرافاتى وجود دارد که باید زدوده شود.

پى نوشتها:

 [1]. مفردات راغب.

 [2]. «روى المعلى بن خنیس عن الصادق(ع) فى یوم النیروز، قال: اذاکان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب بإطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائما... » (وسایل الشیعه، ج 8، ص 172 و ؛173 میزان الحکمه، ج 7، ص 133.)

 [3]. تحریرالوسیله، ج 1، ص؛95 جواهر، ج‏5، ص‏41.

 [4]. سى مقاله،رضااستادى،انتشارات اسلامى،ص‏376.

 [5]. بحارالانوار، ج 56، ص 101.

 [6]. صحیفه نور، ج 16، ص 80.

 [7]. درسایه آفتاب، حسن رحیمیان، ص 228.

 [8]. سى مقاله، ص 377.

 [9]. همان؛ مفاتیح الجنان.

 [10]. بحار، ج 56، ص 101.

 [11]. تحریرالوسیله، ج 1، ص ؛288 العروه الوثقى، ص 277.

 مرتضى عبدالهى

شرح بیشتر در:

http://www.irirg.ir/html/modules.php?op=modload&name=Sections&file=index&req=printpage&artid=12

**********************************************************

 

حال خواهم توانست  جهت نشان دادن زیبایی هفت سین؛ به گل بوته شعری چنگ زنم، به حدیثی گهربار اشاره برم و تیر خلاص استدلال و کلام در خشاب کام گذارم.  

 

+ نوشته شده در  87/01/09ساعت 4:33 AM  توسط سید مهدی  | 

نياز به الگو براي تصميم گيري در شرايط پيچيده و نيز ايده گرفتن از رموز موفقيت الگوها (پروفسور حسابي، شهيد چمران، دوستان و اساتيد موفقي كه در اطراف ما وجود دارند، دانشمندان تراز اول و صاحب نوبل، حضرت ابراهيم(ع)، حضرت محمد(ص)) امری انکارناپذیر و نیازی بایسته و شایسته است.

پروفسورحسابي ( http://www.hessaby.com ) یکی از نیک الگوي های آمده ز آسمان به زمین است. ايشان خدمت به هموطنان را بر پژوهش های شخصی و علمی خویش در بلاد غرب رجحان دادند و زخم جهالت و خشونت و سختی های روزگار را عاشقانه خریدند و از جان و دل مایه بنهادند.

عبادت به جز خدمت خلق نیست          به تسبیح و سجاده و دلق نیست.

خواندن دو كتاب بسيار شيرين و درس آموز مرد نخستين و استاد عشق بسی رهنما و راهگشاست.

الف-استاد عشق: نگاهي به زندگي و تلاشهاي پروفسور سيد محمود حسابي پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران

موضوع :فيزيكدانان - ايران - سرگذشتنامه

1371 - سرگذشتنامه - حسابي، محمود، 1281

پديدآورنده :سيدايرج حسابي

ناشر :وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات

216 صفحه - رقعي (شوميز) - 16000 ريال

- 1281 - ب- مرد نخستين: زندگ ينامه داستاني پروفسور سيد محمود حسابي موضوع :حسابي، محمود، 1371

سرگذشتنامه

داستانهاي فارسي - قرن 14

پديدآورنده :محمود اكبرزاده ،شهناز اعتمادي

ناشر